...حرف های بارانی
بی قراری های یک دل بارانی
در پس این تاریکی و سکوت کدام ابر خاکستری ترانه ی باران می خواند... . . . باران احساس گرمم را به پای بادهای سرد می ریزم... و من هم می شوم سردِ سردِ سرد... دیگر چه فرقی می کند باران باشی یا قطره ای اشک؟! در هر صورت می باری بی آنکه بدانند چرا!! ـ این هم برای دوستانی که خط من براشون نامفهومه...
چه کسی می داند
نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت
0 قبل از ظهر توسط باران| |
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت
2 بعد از ظهر توسط باران| |
| Design By : Night Skin |

